خواجه نصير الدين الطوسي
218
اخلاق ناصرى ( فارسى )
كه بر او فايض شده است . پس محبت ؛ طلب شرف و فضيلت و كمال بود و هركه اين طلب در او بيشتر بود شوق او بكمال زياده بود و وصول بدان بر او سهلتر . و در عرف متأخران محبت و ضدش در موضعى استعمال كنند كه قوت نطقى را در آن مشاركتى بود . پس ميل عناصر را بمراكز خويش و گريختن ايشان از ديگر جهات و ميل مركبات را به يكديگر از جهت مشاكلاتى كه در امتزاج ايشان افتاده باشد بر نسبتهاى معين و محدود ، و چون نسبت عددى و مساحى و تأليفى لازم آيد تا بدان سبب مبدء افعالى غريب باشد كه آن را خواص و اسرار طبايع خوانند مانند ميل آهن بمغناطيس و اضداد آنكه از جهت تنفرات مزاجى حادث شود مانند نفرت سنك باغض الخل از سركه ؛ از قبيل محبت و مبغضة نشمرند بلكه آن را ميل و هرب خوانند و موافقت و معادات حيوانات غير ناطقه با يكديگر همه خارج از اين قبيل باشد و آن را الفت و نفرت گويند و اقسام محبت در نوع انسان دو گونه بود : يكى طبيعى و ديگرى ارادى . اما محبت طبيعى مانند محبت مادر به فرزند كه اگر نه اين نوع محبت در طبيعت مادر مفطور بودى فرزند را تربيت ندادى و بقاء نوع صورت نبستى و اما محبت ارادى چهار نوع بود : اول - آنچه سريع العقد و الانحلال بود دوم - آنچه بطىء العقد سريع الانحلال بود سوم - آنچه سريع العقد بطىء الانحلال بود چهارم - آنچه بطى العقد و الانحلال بود و چون مقاصد اصناف مردمان در مطالب بحسب بسناطت منشعب است بسه شعبه